با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
قیصر...

پ.ن.۱. جهت گیری های سیاسی من -حالا هر چی میخواد باشه- هیچوقت مستقیما داخل این وبلاگ نخواهد شد... استفاده از رنگ ها و شعر ها همگی جنبه ی مثبت دارن!خواننده عاقل باشه...
آدم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد.
دل زنجیر شد
عشق زنجیر شد
دنیا پر از زنجیر شد و
آدمها همه دیوانه زنجیری.
خدا دنیای بی زنجیر می خواست نام دنیای بی زنجیر بهشت است.
امتحان آدم همینجا بود دست های شیطان از زنجیر پر بود
خدا گفت:زنجیرت را پاره کن شاید نام زنجیر تو عشق باشد.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد نام اورا مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود نه زنجیری.این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی مجنون را بی زنجیر میخواست.
لیلی می دانست خدا چه می خواهد.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود.
لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند:زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد
خار خندید و به گل گفت: سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خزید
و گل ار مرگ رهید
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت: سلام...
عالییییییییی بود...
ساعت ۵ و نیم... غروب آفتاب و اذان مغرب...
یک جمع دوستانه و صمیمی... کیک باب اسفنجی و ساندویچ دست ساز... کادو های خوشگل و دوستام که همه جمع بودن...
۱۹ تا شمع رنگارنگ و کوچولو که همه شون با هم خاموش شدن و این یعنی به آرزویی که کردم میرسم...
و این یعنی ۱۹ سال تموم شد و فقط یک سال از دهه ی دوم زندگیم مونده...
و این یعنی من +۱۸ هستم و این یعنی شروع یک زندگی مستقل تر...
این یعنی "سیمین خانوم" بزرگ شدی...
یعنی یه کاری کن همه بفهمن که دیگه ۱۸ سالت نیست... که یه سال اضافه تر شده (حتی اگه به فاصله ی یک روز)
پ.ن.۱. برات آرزوی موفقیت دارم... هر جا که هستی... هیچ وقت تسلیم نشو و همیشه پاک بمون...
پ.ن.۲. من چقدر خوشبختم... همه چیز آرومه!
ورشکست شدم!
البته می ارزید.
یه کیک ۳ کیلویی باب اسفنجی... وسائل شام... کلی اس ام اس واسه دعوت بچه ها!
فردا شب خیلی خوش خواهد گذشت...
ساعت ۵... غروب آفتاب... ساحل سنگی... کنار دریا!
پ.ن.۱. طالع روزانه: نمی خواهد به فكر تغییرات عمده و تحولات عظیم باشی. سعی كن چون مورچه ای كه هر روز دانه ای تازه برمی چیند برای آینده خود چیزی اندوخته باشی در اینصورت رستگار خواهی بود.
پ.ن.۲. پیام تبریک از طرف کسایی داشتم که فکرشو نمیکردم!
فائزه... نگار... ممنون از همه شون که یادم انداختن همه چی آرومه... من چقدر خوشبختم!
"به حرمت دوستی که نمیدانم این که می نویسم راه سعادت است
که میروم یا راه شقاوت و حقا که نمیتوانم که ننویسم..."*

پ.ن.۱. کاش ماه میدونست از بین این همه ستاره و سیاره فقط یکیشون مشتری ست!
پ.ن.۲. * عبدالله بن محمد ميانه اي همداني، عين القضات
در شکستن سنگ ها
نفوذ در دیوارها
فروشکستن در ها
و کنار زدن موانعی گذرانده ام
که در نیمه ی اول زندگی
به دست خود میان
خویشتن
و
نور
نهاده ام!
خيمه شب بازي دهر،
با همه تلخي و شيريني خود ميگذرد
عشق ها ميميرد
رنگها رنگ دگر ميگيرد
و فقط
خاطره هاست
كه چه زيبا و چه تلخ
دست ناخورده به جا ميماند...
![]()
مهربانم، اي خوب
ياد قلبت باشد يك نفر هست كه اينجا
بين ادمهايي كه همه سرد و غريبند با تو-
تك و تنها به تو مي انديشد...
خدا گفت: زمين سردش است. چه كسي ميتواند زمين را گرم كند؟
ليلي گفت: من.
خدا شعله اي به او داد.ليلي شعله اش را توي سينه اش گذاشت... سينه اش آتش گرفت...
خدالبخند زد... ليلي هم!
خدا گفت: شعله را خرج كن! زمينم را به آتش بكش.
ليلي خودش ر به آتش كشيد. خدا سوختنش را تماشا مي كرد. ليلي گر ميگرفت... خدا حظ ميكرد.
ليلي ميترسيد... ميترسيد آتشش تمام شود.
ليلي چيزي از خدا خواست. خدا اجابت كرد.
مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلي شد.
آتش زبانه كشيد. آتش ماند. زمين خدا گرم شد.
خدا گفت: اگر ليلي نبود، زمين من هميشه سردش بود!
*عرفان نظر آهاري

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند .... همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند ................. گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند ........... عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد ........... عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
مغرور و مطمئن و جذاب
شخصیت او میانه ای با زنهای لوس ندارد و نمیتوان او را به راحتی گول زد.تاثیر گذاری او روی دیگران به جادوگری شباهت دارد.او نیازمند یک شریک قدرتمند است! مرد مورد نظر او باید در چشمش پرقدرت،سالم،خوش ظاهر و فهميده باشد و البته آزادي عمل او را از بين نبرد تا مايه ي افتخارش باشد.
حد وسط براي او وجود ندارد.يا شديدا عاشق كسي است يا علاقه به كسي ندارد.دوستانش را به سختي انتخاب ميكند و بسيار ايده آليست و وفادار است!
براي فرزندان خود مادري عاشق و فداكار است.
او زني فعال است كه تجارب شيرين به همسرش ميبخشد و هنگام خطر براي دفاع يك افعي واقعي است!
پیوند آبان با سایر ماهها
فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا
آبان با اردیبهشت : ( خوب ) آرمانگرا بلند پرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگاری
آبان با خرداد : (متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یكدیگر را تحمل كنند
آبان با تیر : (متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر موارد هماهنگ می باشند
آبان با مرداد : ( متوسط ) یكی وفادار و قابل اعتماد و دیگری عاشق ستایش دیگران
آبان با شهریور : ( متوسط ) جسور بی پروا سرشار از انرژی و بلند پرواز
آبان با مهر : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما میتوانند موفق باشند
آبان با آبان : ( بد ) مستعد به خشمگین شدن و از كوره در رفتن در نتیجه پیوندی همراه با مشكلات
آبان با آذر : ( متوسط ) یكی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد
آبان با دی : ( بد ) هر دو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند
آبان با بهمن : ( بد ) یكی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان كسب برتری
آبان با اسفند : (بد ) یكی آرمان گرا و عاشق پیشه و دیگری با اعتماد به نفس كافی
پ.ن.۱. نميگم به فال اعتقاد ندارم! يه ذره بعضي اوقات شيطنتهاي دخترانه ست!
پ.ن.۲. ممنون از وبلاگ بابلسر سيتي


